ساریناسارینا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره

دختر نازنینم سارینا

اولین عکس زندگیت91.9.9

سلام مرغ عشق مامان دخملی این عکسی که میبینی اولین عکس زندگیت بعد تولدت و ورودت به این دنیاست چون نیم ساعت بعداینکه بدنیا آمدی خاله فریده ازت گرفت و واقعا برام خاطره انگیزه و هروقت میبینمش یاد چه چیزهایی که نمیافتم از خوشحالی قبل تولد و دردهایی زایمان و درد موقع تولد و خوشحالی اولین ملاقاتمون باهم گرفته تا به امروز که فردا وارد 3ماهگیت میشی دارم برات این مطلب مینویسم پس همیشه یادت باشه این عکس یادآور خاطرات زیاد و زیبایی برای من است. باتمام وجودم دوستت دارم ...
8 اسفند 1391

شکار لحظه ها91/12/4

گاهی اوقات توی خواب میخندی و بعضی اوقاتم اخمات میکنی توهم معلوم نیست چه خوابهایی میبینی تو ورووجک نمیتونیم تعریف کنی ولی خودم یه حدسایی میزنم حتما وقتی دارم برات ادا درمیارم یا صدای ماچ کردن درمیارم چون هروقت ای دو کار انجام میدم میخندی و وقتی میکنی حتما یا دعوات کردم بهت گفتم بخواب وقتی با لبم صدای بوررررررر در میارم میزنی زیر گریه تا ضعف کنی.ولی بزار به یه چیزی اعتراف کنم البته تقصیرخودت جدیدا جنابعالی س 6 صبح بیدار میشی و بدون اینکه گریه کنی توی تخت خوابت بازی میکنی کلی آغوآغو میگی و بعد که ساعت 6. 35دقیقه میشه شروع میکنی به بهونه گرفتن که من همینکه میام بالای سرت تا بلند کنم ببرمت توی تخت خودمون شروع به خندیدن میکنی بخاطر همین منو باباه...
7 اسفند 1391

تقدیم به تمام مادرهای دنیا اعم از مادر خودم

توای مادر که یک عمره دلت با غصه دم سازه ‚                                                           صبوریهای تو مادر من به گریه می اندازه  ‚                                                              مثل یک طفل خواب الود من محتاج آغوشم ‚  از ان لالایی هات مادر بخون بازم توی گوشم . برای سرنوشت من تو دل...
4 اسفند 1391

امان از دست باباهادی

سلام عشق مامانی عزیز خودم امروز 91.12.4است و دیروز خاله فریده اینابرای 1 هفته ای  رفتن تهران مسافرت آخیش از دستشون راحت شدیما و بالاخره باباهادیم دیروز رفت ماساز ولی من دیگه بدبخت شدم آخه از ماساز خوشش نیومده بود و اومده خونه میگه هیچ ماسازی به پای ماساز دادنای تو نمیرسه تو وقتی ماساز میدی خستگی آدم در میگیره ولی مرده بدتر خستم کرد حالا بیا ماساز بده تا خستگیم در بره وای از دست بابات .راستی 6روز دیگه یعنی 91.12.10سومین سالگرد ازدواج منو باباهادی امسال هم سومین سالگرد از دواجمون و هم 3 نفر شدیم و هم اولین سالی که در سالگرد ازدواجمون توی ورووجکم هستی آخر من اگه نخوردمت هرچی میگی بگووو ...
4 اسفند 1391

پرازعاشقانه

آسمان هم که باشی بغلت خواهم کرد....                                                                                  فکرگستردگی وازه نباش همه درگوشه تنهایی من جادارند....                                                 پرازعاشقانه ای تودیگر از خدا چه خواهم؟؟؟.....            ...
2 اسفند 1391

فرزند دلبندم

آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی ‚ اگر هنگام غذاخوردن لباسهایم کثیف شد یا نتوانستم لباسهایم را بپوشم ‚ اگرصحبتهایم تکراری و خسته کننده است صبور باش و درکم کن..... یادت بیاوروقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چندبار لباسهایت را عوض کنم و برای سرگرمی و یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارهاداستانی را برایت تعریف کن پس وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن...   وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند فرصت بده و عصبانی نشو..... وقتی پاهام توان راه رفتن ندارد دستانت را به من بده همانگونه که اولین قدمهایت را کنارمن برداشتی و زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم بمیرم عصبانی نشو روزی ...
1 اسفند 1391